رکسانارکسانا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره
رادمانرادمان، تا این لحظه: 7 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

عروسک خشگل من

مامان رکسانا خانم و آقا رادمان

7/1/91تولدت مبارک عزیز دل مامان

صبح 5 /5 از خواب بیدار شدم.چرا نگران نبودم            ولی یه درد های خاصی سراغم اومده بود.زیر دلم میگرفت و ول میکرد .خدای من نکنه اینا دردهای زایمانه و من طبیعی زایمان کنم .و ایم شروع نگرانی  من و درد هایی شد که هر چند دقیقه یکبار من رو میگرفت و رها میکرد .مادر آرش آماده اومد بالا تا همراهمون بیاد به بیمارستان.اسم دادم به خواهر بزرگم کبری. از زیر قرآن رد شدم و با توکل به خداراه افتادیم ..دردها هر لحظه بیشتر میشدن. رفتیم در خونه آجی جون و راهی شدیم.آرش رو داخل زایشگاه راه ندادن و ازمون خواستن چند دست لباس بگیریم.اتاق من شماره 16 تخت 7 بود.لباسهامو عوض کردم  به پرستار گفتم که د...
26 فروردين 1392

آخرین شب بدون تو

سلام دخترم بالاخره تمام شد و تو صحیح و سالم اومدی تو بغل من تو اومدی و با خودت نور و روشنایی آوردی امروز دقیقا 13 روزه که تو به دنیا اومدی و من تازه وقت کردم که بیام و تمام این مدتی که گذشت رو واست بنویسم سه شنبه ساعت 9 شب با بابا آرش و زن دایی فروغ رفتیم بیمارستان تا کارهای مقدماتی رو انجام بده واسه فردا که قراره عمل بشم . این 3 تا عکس عکس های قبل از رفتنم هستن .آخرین شبی که تو تو ی دل مامانی جا خوش کردی توی بیمارستان ازم خون گرفتن واسه آزمایش و نوار قلب گرفتن واسه تشکیل پرونده وازم خواست که بستری بشم خیلی اصرار کردم که میرم و فردا صبح بیام تا بالاخره با رضایت قبول کردن که برم به شرطی که صبح ساعت 6 اونجا باشم .چون خیلی گرس...
19 فروردين 1392

دیگه آخرشه

سلام عروسک خوشگل مامان.اون تو جات خوبه ؟قربونت برم.امروز از اون روزهایی بود که حسابی شیطونی میکردی .انگار توام دیگه خسته شدی و می خوای بیای بیرون ولی دیگه چیزی نمونده .پس فردا صبح تو به دنیا می یای و با خودت خیر و برکت و شادی می یاری. تمام این ماهها یک طرف ،این ماه اخر یه طرف دیگه.سنگینی م اجازه خوابیدن بهم نمیده واسه همین شبا تا صبح بیدارم.بابایی بیچاره خیلی هوای من و تو را داره. دیشب می گفت تا تو بری اتاق و عمل و برگردی که من می میرم و زنده میشم.پناه بر خدا ایشالا هر دومون صحیح و سالم برگردیم خونه. و تو با لبخندت ببینی چه دنیایی واست ساختیم. امروز بعد از چند روز بابای رفت سرکار .احتمالا فردا ام میره و و واسه 4 شنبه و 5 شنبه مر...
5 فروردين 1392
1